من : « سحرک ! سحرک ! سحرک ، سحرکککک ! »
سحرک : « چیه؟»
من : « حتمن باید چهاربار صدات بزنم تا جوابمو بدی ؟! »
سحرک : « کارتو بگو »
من : « حواست هست زمستون رفت و همه خونه تکونی کردنو شیرینی و سمنو پختنو هفت سین چیدنو بهار اومد ؟ شنیدی قاصدک مژده سال نو پر از شادی و سلامتی عیدانه ات داد ؟ دیدی چقدر عشق و انرژی از هر گوشه دنیا پیش از سال نو هدیه گرفتیم و ناامید نشدیم و برگشتیم تا محکم ادامه بدیم ؟ دیدی امسال هم لمس گرمی آتش چهارشنبه سوری با دیدن زیبایی و سرخیش همراه بود ؟ دیدی زندگی هنوز باهامون آشتیه و بازم یه بار دیگه جستی ملخی ؟ دیدی که هنوزم می بینیم گرچه خیلی تاره ولی هنوز هست ! پروانه که بر نمیگرده تو پیله ،باید توی دشت گل بپلکه ! پاشو از عطر و زیبایی زندگی لذت ببر .اومدن هر فصل بهانه است واسه لمس هستی ات . لج نکن دسته کم به دوست های مهربونی که یکماه گذشته با عشق و انرژی کنارمون بودن تا خودمونو نبازیم شادباش بگو و لبخند بزن منو تو باید هوای ننه سحر رو داشته باشیم و شکرانه هاشو یادش بندازیم یکماه از ادای نذر شله زردش گذشته باید کمکش کنیم تا بپزه .
پاشو دخترک یکم بخند !به رقص !هیاهو کن ! زندگی یعنی شور و شادی کودکانه تو . »
سحرک : « باشه ، حالا ملخم یا پروانه ؟ »
من : « تو همون جغدو باش ولی نه پر بسته ، تیزبین و بیدار ! »

چهارمین روز از چهارمین سال از آخرین دهه قرن چهاردهم

©2026 KLEO Template a premium and multipurpose theme from Seventh Queen

CONTACT US

We're not around right now. But you can send us an email and we'll get back to you, asap.

Sending

Log in with your credentials

Forgot your details?