دیگر روی زمین نه شرابی هست و نه جامی! نه، نه، جام اینجا نیست! جاده هم طاقت این غربتم را ندارد، دلتنگی هایم را هم با دیوانگی ها بشکستم! با همین بال شکسته و روح خسته، فقط پروازم آرزوست!
قسمتی از داستان جاده نوشته :سحر امامی آذر۱۳۹۱
feel free to call us +91.33.26789234 [email protected]
دیگر روی زمین نه شرابی هست و نه جامی! نه، نه، جام اینجا نیست! جاده هم طاقت این غربتم را ندارد، دلتنگی هایم را هم با دیوانگی ها بشکستم! با همین بال شکسته و روح خسته، فقط پروازم آرزوست!
قسمتی از داستان جاده نوشته :سحر امامی آذر۱۳۹۱
عاشق شدم و آتش بر زندگیم نشست درد فراق آتش جانی بود که بر آن افزود وای وای که...
آن روزهای خیلی دور را هنوز به خاطر می آورم. روزی که تو رنگ سبز را دوست داشتی تا...
براتون یه خاطره بگم ؛ سالها پیش اون روزها که ننه سحر یه هفتصد هشتصد سالی داشت ما تو...
هزاران سال محبوبترین و نزدیکترین مخلوقش بود و آن یگانه معشوق، مورد پرستش عاشقانه اش! اما معبودش از گِل...
فرشته، پری را از میان بالهایش جدا کرد و نوک آن را به قطره ی خونی که اشک گونه...
حکایت “مخاطب خاص” توی فیسبوک جریان همون به در میگم دیوار بشنوه هست فقط وارونه اش” رو دیوار می...
مشتی بر میز کوبید و فریاد زد: « لعنت بر این همه خودخواهیت! از دلبری خسته نشده ای ؟!...