دیگر روی زمین نه شرابی هست و نه جامی! نه، نه، جام اینجا نیست! جاده هم طاقت این غربتم را ندارد، دلتنگی هایم را هم با دیوانگی ها بشکستم! با همین بال شکسته و روح خسته، فقط پروازم آرزوست!
قسمتی از داستان جاده نوشته :سحر امامی آذر۱۳۹۱
feel free to call us +91.33.26789234 [email protected]
دیگر روی زمین نه شرابی هست و نه جامی! نه، نه، جام اینجا نیست! جاده هم طاقت این غربتم را ندارد، دلتنگی هایم را هم با دیوانگی ها بشکستم! با همین بال شکسته و روح خسته، فقط پروازم آرزوست!
قسمتی از داستان جاده نوشته :سحر امامی آذر۱۳۹۱
روی یه ابر خیالی نشسته بودم، نه روی تخت فرش شده ی گوشه ی حیاط! چشمم به حوض کوچک...
حکایت “مخاطب خاص” توی فیسبوک جریان همون به در میگم دیوار بشنوه هست فقط وارونه اش” رو دیوار می...
گاهی زندگی عجیب بوی ناامیدی می دهد، بوی نفرت، بوی درد، تنهایی! الآن از همان گاهی هاست، دلم برای...
از پنجره هواپیما نگاهی به زمین های زراعتی منظم تقسیم بندی شده انداخت. با صدای مهماندار که تا دقایقی...
بعضی روزها، حس می کنم که در جاده زندگیم، همچون یک حلزون، در حرکت هستم ! به کندی پیش...
ننه سحر با ننه سرما رقابت میکند . باز هم خانه تکانی برای پیشواز! ننه سحر انتظار شکوفه های...
بیست سال پیش وقتی فقط از تو یک عکس می شناختم و آه و اشکی که تو چشم هر...
باز پاییز فصل عاشقانه ها ! طبیعت باتنپوشی به رنگ آتش ( زرد و سرخ و نارنجی ) رقص...