دیگر روی زمین نه شرابی هست و نه جامی! نه، نه، جام اینجا نیست! جاده هم طاقت این غربتم را ندارد، دلتنگی هایم را هم با دیوانگی ها بشکستم! با همین بال شکسته و روح خسته، فقط پروازم آرزوست!
قسمتی از داستان جاده نوشته :سحر امامی آذر۱۳۹۱
feel free to call us +91.33.26789234 [email protected]
دیگر روی زمین نه شرابی هست و نه جامی! نه، نه، جام اینجا نیست! جاده هم طاقت این غربتم را ندارد، دلتنگی هایم را هم با دیوانگی ها بشکستم! با همین بال شکسته و روح خسته، فقط پروازم آرزوست!
قسمتی از داستان جاده نوشته :سحر امامی آذر۱۳۹۱
از جا برخاستم. اگرچه غذا و نوشیدنی گرم کمی حالم را جاآورد، اما هنوز احساس کوفتگی در بدنم داشتم....
دیوار نبشته پیشین خاطرتون هست ؟ ننه سحر همیشه پاسخ آنچه او را رنجانده ، دیر می ده. من...
-: « ننه سحر چته ؟ چرا پکری؟ غصه نخور که امسال آش رشته شب چله نپختی تا رشته...
باز پاییز فصل عاشقانه ها ! طبیعت باتنپوشی به رنگ آتش ( زرد و سرخ و نارنجی ) رقص...
امروز شناسنامه ام را تغییر می دهم تا تکراری نباشم. مسیرها را مثل خرچنگ به پهلو، می روم تا...
روی یه ابر خیالی نشسته بودم، نه روی تخت فرش شده ی گوشه ی حیاط! چشمم به حوض کوچک...
پدیده به پگاه گفت: « وقتی همه چیز آرومه و خوب پیش میره نگران میشم. مثل آرامش قبل از...
نیمه های شب بود که صدای بلند هق هق گریه اش، از خواب بیدارم کرد! نگران و هراسان به...