ننه سحر با ننه سرما رقابت میکند . باز هم خانه تکانی برای پیشواز! ننه سحر انتظار شکوفه های نازنین بهاری دارد و ننه سرما انتظار دیدار عمو نوروز دلبندش . رو به پنجره ی باز ایستادم تا بوی بهار را عاشقانه در جانم حس کنم که ننه سحر فریاد زد : “دست بجنبون دختر . کلی کار داریم … روزنامه ها رو از سحرک بگیر همشو موشک کرد ریخت تو خونه، گذاشته بودم شیشه ها رو باهاش پاک کنی! ”
ننه سحر :
صوفی که بی تو توبه ز می کرده بود دوش
بشکست عهد چون در میخانه دید باز
سحرک:
ای نسیم سحری یاد دهش عهد قدیم
سحر با نگاهی بی تفاوت طعنه هایشان را نشنیده می گیره و زمزمه میکنه:
مکن به نامه سیاهی ملامت من مست
که آگه است که تقدیر بر سرش چه نوشت
حضرت حافظ چه کند با این دیوانه سه وجهی ؟؟؟!!!







