خسته شدم از بس به دنبال جواب چراها، توی سرگذشتم، گشتم!
نه من، با کرده و نکرده هایم، مقصر بودم، و نه دیگران که تنها وسیله هایی برای آن حادثه ها بوده اند، با کرده ها و یا نکرده هایشان، مقصرند!!
باید بپذیرم که این، تقدیر من بوده و سهم من از روزگار، فقط همین سرنوشته!
پس به جای جواب چراها در سرگذشتم ،
از این پس به دنبال مسیر اوج در سرنوشتم، می گردم!
قسمتی از داستان جاده
نوشته سحر امامی
تابستان هشتاد و نه







