ننه سحر، امروز فهمید وحشت و گریه های نوزاد تازه به دنیا اومده از چه جنسیه!
اما اون نوزاد، گرمای اغوش مادرش بهش امنیت میده ولی این باید هوای سرد و بارونی رو درآغوش بگیره!
سحر میگه : به هم سخت می گیریم به خودمون سخت می گیریم همدیگرو اذیت می کنیم خودمونو ازار می دیم قرن هاست فقط شکنجه شده عادت روابطمون حتا با خودمون هم راحت نیستیم یادمون میره مگه چقدر قراره زندگی کنیم که همچی به دهنمون باید زهر بشه تهش هم پشیمونی و حسرت برامون می مونه و بس ! چرا یادمون میره دنیا کوچیکه عمر کوتاهه و دل آدما تنها چیز با ارزش هستیه ؟
مهر ماه نود و چهار







