حکایت دخترکی عاشق که شد زن، که شد مادر، که شد پیرزن، که همیشه بود عاشق؛
«کُشت!
کُشتند!
کشتم . کشتی !
کشتیم ، کشتید!
اما او با مهر نگاهی دوباره زنده ام کرد …»
ولی شد بنفشه ی نگاهی و محبوبه ی دلی و خزانش بهار!
feel free to call us +91.33.26789234 [email protected]
حکایت دخترکی عاشق که شد زن، که شد مادر، که شد پیرزن، که همیشه بود عاشق؛
«کُشت!
کُشتند!
کشتم . کشتی !
کشتیم ، کشتید!
اما او با مهر نگاهی دوباره زنده ام کرد …»
ولی شد بنفشه ی نگاهی و محبوبه ی دلی و خزانش بهار!
ننه سحر با ننه سرما رقابت میکند . باز هم خانه تکانی برای پیشواز! ننه سحر انتظار شکوفه های...
هی فلانی! اینجا هوا پر از گرد و غباره، طوفان شن چشم هایم را تار کرده و زیبایی های...
سحرک هم مثه ننه سحر به دهن کسی توجه نمی کنه، با دقت به همه گوش میده و واژه...
-: « ننه سحر چته ؟ چرا پکری؟ غصه نخور که امسال آش رشته شب چله نپختی تا رشته...
ما مردم شادی بودیم. ما مردم شادی هستیم. اهل جشن و خنده و طنز! از هر موضوعی، هر دردی...
(شرابی) _: وا این چشه؟ نکنه مرض لاعلاج گرفته؟ -: نه یکم سرگیجه داره فقط ! _: چرا؟ –...
از لابه لای ریخت و پاش های خانه تکانی، سحرک یه کاغذ برداشته و آورده برای ننه سحر که...