حکایت دخترکی عاشق که شد زن، که شد مادر، که شد پیرزن، که همیشه بود عاشق؛
«کُشت!
کُشتند!
کشتم . کشتی !
کشتیم ، کشتید!
اما او با مهر نگاهی دوباره زنده ام کرد …»
ولی شد بنفشه ی نگاهی و محبوبه ی دلی و خزانش بهار!
feel free to call us +91.33.26789234 [email protected]
حکایت دخترکی عاشق که شد زن، که شد مادر، که شد پیرزن، که همیشه بود عاشق؛
«کُشت!
کُشتند!
کشتم . کشتی !
کشتیم ، کشتید!
اما او با مهر نگاهی دوباره زنده ام کرد …»
ولی شد بنفشه ی نگاهی و محبوبه ی دلی و خزانش بهار!
( سفید ) ـ همیشه از همین چهارراه رد میشد ، هر روز زیباتر و جذابتر و متفاوت تر...
عددها قرارداد هستند. قراری شبیه بقیه قرارهایی که ما آدمها برای آسایش زندگی گذاشتیم اما دست و پا گیرمان...
سحرک هم مثه ننه سحر به دهن کسی توجه نمی کنه، با دقت به همه گوش میده و واژه...
( قهوه ای ) – اسپرسو تریپل شات می خوره میره تو خودش غمگین به یک گوشه زل می...
-: « ننه سحر چته ؟ چرا پکری؟ غصه نخور که امسال آش رشته شب چله نپختی تا رشته...
امشب هم چهارشنبه بود و هم چهارمین روز از ماه نوامبر، یک ماهه که ما سه تا (من و...
وقتی که خداوند به هم آغوشی با ابلیس می اندیشد و با رویای آن ، هوس را رنگ آمیزی...
واپسین گاه های مهر ماه نود و سه هم در گذر است و تو ذره ای از مهر بی...