حکایت دخترکی عاشق که شد زن، که شد مادر، که شد پیرزن، که همیشه بود عاشق؛
«کُشت!
کُشتند!
کشتم . کشتی !
کشتیم ، کشتید!
اما او با مهر نگاهی دوباره زنده ام کرد …»
ولی شد بنفشه ی نگاهی و محبوبه ی دلی و خزانش بهار!
feel free to call us +91.33.26789234 [email protected]
حکایت دخترکی عاشق که شد زن، که شد مادر، که شد پیرزن، که همیشه بود عاشق؛
«کُشت!
کُشتند!
کشتم . کشتی !
کشتیم ، کشتید!
اما او با مهر نگاهی دوباره زنده ام کرد …»
ولی شد بنفشه ی نگاهی و محبوبه ی دلی و خزانش بهار!
واپسین گاه های مهر ماه نود و سه هم در گذر است و تو ذره ای از مهر بی...
( قهوه ای ) – اسپرسو تریپل شات می خوره میره تو خودش غمگین به یک گوشه زل می...
-: عجیبه تا حالا به همچین موردی برنخوردم ! ـ: چی شده اقای دکتر حالش خیلی بده ؟ مردنیه...
فرشته، پری را از میان بالهایش جدا کرد و نوک آن را به قطره ی خونی که اشک گونه...
همین چند روز پیش بود که روی صندلی قد کشیده بودم رو نوک انگشتهای پام و توی کمدهای بالایی...
سحرک با اخم اومده نشسته کنارم و از ننه سحر گلایه کرده (حریف زبون و منطق بچه های...
از لابه لای ریخت و پاش های خانه تکانی، سحرک یه کاغذ برداشته و آورده برای ننه سحر که...