وقتی که خداوند به هم آغوشی با ابلیس می اندیشد و با رویای آن ، هوس را رنگ آمیزی می کند ، شب تاریکتر و ماه درخشانتر می شود ، و سحری من ، طعم حسرت است و تا افطار ، کام بسته به یاد تو می نشینم و با بانگ ناله های دلم ، روزه را به یاد مزه بوسه ای که خاطره اش غبار گرفته ، می گشایم، مانده ام بعد از این هزاره ی دلتنگی، اگر قمر در عقربی پیش آمد و برایم عید رسید و ماه من هم نو شد، فطریه این روزه داری را چه پرداخت کنم ؟!
قسمتی از مجموعه نامه های نوشته بر باد
نوشته : سحر امامی
خرداد نود و پنج







