پشت پنجره ایستاده بودم . طوفان، وحشیانه تن به شیشه می کوبید و آسمان زار می زد . نگاهم به شیروانی خیس خانه های اطراف که زیر تازیانه باد و باران بردباری می کردند، بود اما حالم خراب تر از این هوا و شکیباییم بیشتر از ناودان های قدیمی خانه ها!
در را باز کرد . چشم از بخار دودکش روبرویم برداشتم و رو برگرداندم سمت در. جوراب های لنگه به لنگه ی سفید و سورمه ایش ، لبخند را گوشه لبم نشاند با گرمکن ورزشی که روی اندام کشیده و استخوانی اش لق لق می خورد لای در ایستاده بود و همانطور که با نگاهش دنبال چیزی می گشت مسواک را بین کف خمیر دندان دهان نیمه بازش با سرعت حرکت می داد. دمپایی ام را بهش دادم ، لبخندی زد و با عجله سه طبقه پله را به سمت دستشویی رفت پایین . صدای پاهایش را می شنیدم، سرمای راه پله خزید تو اتاق، در را بستم و پتو را کشیدم دورم. تمام روز قاچاقی خودم رو تو اتاقک چهارمتری زیر شیروانی از چشم هم خانه ای ها و صاحبخانه اش پنهان کرده بودم، آنجا بودم چون دلش می خواست باشم و دلم می خواست کنارش باشم سالها دلم می خواست ببینمش و بغلش کنم اما حالا با این اشتیاق چند ساله ،از صبح خودم را به زنجیر بسته بودم تا مبادا ابراز علاقه کنم گرچه دلم می خواست بگویم همیشه دوستش داشتم اما نمی توانستم و نباید می گفتم. خم شدم لباسهای مچاله شده اش را از هر گوشه برداشتم و تا کردم اما پشیمان شدم ، باید مراقب هر جمله و هر رفتارم باشم . پر از سوال بودم سوالهایی که مدتها مغزم را تراشیده و همچنان بی جواب مانده ولی باید سکوت می کردم. با دقت جوابگوی پرسش هایش بودم از همه پرسید و با احتیاط اما صبورانه و مهربان پاسخ می دادم دلم می خواست از خشمش، از اینهمه انزجارش، از احساسش بپرسم، اما شهامت نداشتم . بارها خودم را جای او تصور کرده بودم و بهش حق می دادم . گاهی لای تعریف ها احساساتی می شدم ولی بلافاصله جمله ام را نیمه کاره می گذاشتم و بهانه می آوردم که انگلیسی ام خوب نیست، گفتم : «باید وادارت کنم با زبان مادریت حرف بزنی!»
وقتی گفتم ، تازه فهمیدم با اینهمه احتیاط بازهم گند زدم! تو صورتش غبار درد و خشم نشست ، دلم می خواست بغلش کنم ، گونه اش را ببوسم و بگویم که منظوری نداشتم ، اما نمی توانستم. سکوت سنگین بین مان را شکست و گفت : «میشه فردا برام غذای ایرانی بپزی ؟ »
– : «اما آشپزخونه طبقه پایین ، مشترکه ! از صبح چند بار پاورچین و یواشکی رفتم دستشویی . »
-:«نگران نباش فردا تا غروب همه دانشگاه هستن و صاحبخانه هم چون می دونه کسی خونه نیست سر نمیزنه . کلاس آخرم رو نمیرم و زود میام پیشت . به دوستمم میگم بیاد ببینتت براش خیلی از تو گفتم . فقط یادت باشه من گیاهخوارم و می دونم همه غذاهای ایرانی گوشت داره . »
گفتم : «بیشترش داره، اما برات یکی از بی گوشت هاش رو میپزم .»
بی هوا پرسید : «بابام رو دیدی ؟ »
میخکوب شدم بر جایم . لبتاپش را روشن کرد و عکس او را نشانم داد و گفت : «من خیلی شبیهشم مگه نه ؟ »
نمیدانستم چه بگویم ؟! نمی توانستم چیزی بگویم ! فقط به علامت تایید سر تکان دادم .
گفت : «از بابات بگو . »
گفتم : «خودت که دیدیش . »
نمی دانم شاید فهمید که طفره میروم و می دانم دنبال وصف لمس عشق است ، پرسید : «چقدر وقته پسرتو ندیدی ؟ »
ـ : «دو ماهه. »
ـ : «دلت تنگ شده ؟»
میدانستم دنبال چه میگردد و خوب می فهمید که مراقب پاسخ دادنم هستم . سوالهای چکشی می پرسید که جوابهای آسان داشت و نمیشد ترجمه انگلیسی را بهانه کرد .
جواب دادم : «خیلی زیاد !»
گفت : «من دلم چهارتا بچه می خواد .»
به چشمهاش خیره بودم و داشتم شکنجه میشدم اما آنقدر برام عزیز بود و دوستش داشتم که فقط بودن کنارش اندازه همین دو شب ، خوش شانسی بود ، حتا اگر جواب سوال ها و کنجکاوی چند ساله ام بماند برای خودم . عکسهای شیراز را نشانش دادم و گفتم : «می بینی چه خوشگله ؟ مثه همین هلند ، شهر گل و بلبله و هنر و عشق، ولی شیراز ما خیلی بهتره ها ! »
خندید و گفت : «من فقط اینجا درس می خونم!»
– : «هیچوقت دوست داشتی بری شیراز؟»
-: «با اینکه شهر کلن رو از همه دنیا بیشتر دوست دارم چون اونجا بزرگ شدم و شهر منه ، ولی خیلی وقتها به شیراز فکر می کنم ، اره دلم می خواد یه روزی برم . من ایران رو دوست دارم زبان فارسی رو دوست دارم و درباره اش خیلی تحقیق کردم و خوشحالم ایرانی هستم .»
تا صبح خوابم نبرد، مثل فرشته ها خوابیده بود دلم می خواست نوازشش کنم ، زیبایی گل روییده از دل سنگ را داشت . صدای نفسهاش توی خواب را می شنیدم و می دانستم واسه این خواب آرام ، چه کابوس هایی داشته و هیچکس ازش نپرسیده مثل من که باز هم سوالهایم را نپرسیدم!
قسمتی از رمان ” گمشده ”
نوشته سحر امامی
آذرماه نود و چهار

©2026 KLEO Template a premium and multipurpose theme from Seventh Queen

CONTACT US

We're not around right now. But you can send us an email and we'll get back to you, asap.

Sending

Log in with your credentials

Forgot your details?