پروانه های عاشق کجایید؟! وقت خودسوزی شمع دیوانه رسیده و روحم با فغان دف، هم آهنگ اشکهایش شده!
سحر می داند که در این وانفسا، تنها نوازش بالهایتان آرام و خاموشش میکند!
کجایید؟!
قسمتی از داستان جاده
نوشته سحرامامی
مهر ماه نود و یک
feel free to call us +91.33.26789234 [email protected]
پروانه های عاشق کجایید؟! وقت خودسوزی شمع دیوانه رسیده و روحم با فغان دف، هم آهنگ اشکهایش شده!
سحر می داند که در این وانفسا، تنها نوازش بالهایتان آرام و خاموشش میکند!
کجایید؟!
قسمتی از داستان جاده
نوشته سحرامامی
مهر ماه نود و یک
حرارت خورشيد پوست صورتش را کباب می کرد. شنهاي كوير ذغال گداختهاي بود كه تاولهاي پايش را ميسوزاند و...
هرچه نیاز داشتم توی کیف کوله ای جا داده بودم. نگاهی انداختم به سرتاسر خانه. همه وسایل و در...
خسته شدم از بس به دنبال جواب چراها، توی سرگذشتم، گشتم! نه من، با کرده و نکرده هایم، مقصر...
پشت پنجره ایستاده بودم . طوفان، وحشیانه تن به شیشه می کوبید و آسمان زار می زد . نگاهم...
سحرک هم مثه ننه سحر به دهن کسی توجه نمی کنه، با دقت به همه گوش میده و واژه...
سیب به مسافر خسته گفت: “شاید از درخت افتادنم تجربه بهتری از زندگی باشد، شاید زیباتر و آزادتر بشود...
ننه سحر، امروز فهمید وحشت و گریه های نوزاد تازه به دنیا اومده از چه جنسیه! اما اون نوزاد،...
آن روزهای خیلی دور را هنوز به خاطر می آورم. روزی که تو رنگ سبز را دوست داشتی تا...