پروانه های عاشق کجایید؟! وقت خودسوزی شمع دیوانه رسیده و روحم با فغان دف، هم آهنگ اشکهایش شده!
سحر می داند که در این وانفسا، تنها نوازش بالهایتان آرام و خاموشش میکند!
کجایید؟!
قسمتی از داستان جاده
نوشته سحرامامی
مهر ماه نود و یک
feel free to call us +91.33.26789234 [email protected]
پروانه های عاشق کجایید؟! وقت خودسوزی شمع دیوانه رسیده و روحم با فغان دف، هم آهنگ اشکهایش شده!
سحر می داند که در این وانفسا، تنها نوازش بالهایتان آرام و خاموشش میکند!
کجایید؟!
قسمتی از داستان جاده
نوشته سحرامامی
مهر ماه نود و یک
عاشق شدم و آتش بر زندگیم نشست درد فراق آتش جانی بود که بر آن افزود وای وای که...
براتون یه خاطره بگم ؛ سالها پیش اون روزها که ننه سحر یه هفتصد هشتصد سالی داشت ما تو...
پیرمرد با کمک من و نوه اش، به سختی درون تاکسی نشست تا به منزلش باز گردد. نزدیک منزلشان...
زانوهایم میان دامن مشکی و تنگم روی زمین سرد کلیسا بود. شمع تازه ای روشن کردم و آن را...
بیست سال پیش وقتی فقط از تو یک عکس می شناختم و آه و اشکی که تو چشم هر...
کنجکاو، پریدم وسط حرفش: «افسانه؟! چه افسانه ای؟ میخواهم بشنوم. آخرین بار که کریستین رو دیدم، از جادویی گفت...
پلک هایش را کمی جمع کرد و لحظه ای تأمل نمود . چشمانش برق می زد . حدس و...