پروانه های عاشق کجایید؟! وقت خودسوزی شمع دیوانه رسیده و روحم با فغان دف، هم آهنگ اشکهایش شده!
سحر می داند که در این وانفسا، تنها نوازش بالهایتان آرام و خاموشش میکند!
کجایید؟!
قسمتی از داستان جاده
نوشته سحرامامی
مهر ماه نود و یک
feel free to call us +91.33.26789234 [email protected]
پروانه های عاشق کجایید؟! وقت خودسوزی شمع دیوانه رسیده و روحم با فغان دف، هم آهنگ اشکهایش شده!
سحر می داند که در این وانفسا، تنها نوازش بالهایتان آرام و خاموشش میکند!
کجایید؟!
قسمتی از داستان جاده
نوشته سحرامامی
مهر ماه نود و یک
سخت ترین مرحله ی زندگیش، پیله بستن دور خودش و صبورانه در تنگنایی که تنیده، خودسازی کردن، هست. با...
پشت پنجره ایستاده بودم . طوفان، وحشیانه تن به شیشه می کوبید و آسمان زار می زد . نگاهم...
روزی میان تنهایی هایت تشنه و محتاجم بودی و آنقدر با عشق و احساسم لبریزت کردم تا سیر شدی...
حرارت خورشيد پوست صورتش را کباب می کرد. شنهاي كوير ذغال گداختهاي بود كه تاولهاي پايش را ميسوزاند و...
پدیده به پگاه گفت: « وقتی همه چیز آرومه و خوب پیش میره نگران میشم. مثل آرامش قبل از...
از جا برخاستم. اگرچه غذا و نوشیدنی گرم کمی حالم را جاآورد، اما هنوز احساس کوفتگی در بدنم داشتم....
توی آب راه می رفتم . سکوتم، باکوبه های امواج دریا به سینه ساحل، تفسیر می شد . زیر...
گاهی زندگی عجیب بوی ناامیدی می دهد، بوی نفرت، بوی درد، تنهایی! الآن از همان گاهی هاست، دلم برای...