عاشق شدم و آتش بر زندگیم نشست
درد فراق آتش جانی بود که بر آن افزود
وای وای که حسرت های پی در پی این آتشم بیافزود و بیافروخت .
سالها عمرم را سوختم و به خاکستر نشستم و حتا دستبردار نبودی از خاکسترم!
آتش سرخ زیر خاکستر ، در انتظار سردی و پایان بودم که ناگهان در آن لحظه آخر از نو ، زاده شدم و جوانتر به سویت پر کشیدم در اوج پرواز یافتم که چه دلنشین بود آن سوختنها و چه می ارزید،… چون اینک من سیمرغم!
(زمستان هشتاد و نه قسمتی از داستان “جاده” نوشته “سحرامامی”

©2026 KLEO Template a premium and multipurpose theme from Seventh Queen

CONTACT US

We're not around right now. But you can send us an email and we'll get back to you, asap.

Sending

Log in with your credentials

Forgot your details?