مسافر یه عمره همسفر و همراه جاده است و با هم پیش میرن ،مثل دو خط موازی و تنها .
چند هفته ایه که جاده خراب و پر از دستاندازه ، ولی مسافر صبوری میکنه اما امروز جاده می نالید از خرابی حالش ، مسافر پوزخند زد و گفت : تازه اولشه ،زمان می بره تا «آسفالتت» کنن ،باید صبوری کنی، تازه تهش هم که «آسفالت بشی » می تونن راحت از روت رد بشن !
قسمتی از داستان جاده
نوشته سحرامامی
پاییز نود و چهار







