هزاران سال محبوبترین و نزدیکترین مخلوقش بود و آن یگانه معشوق، مورد پرستش عاشقانه اش! اما معبودش از گِل مخلوق دیگری سرشت و به آن تازه، عشق ورزید و برتر شمردش تا این اندازه که امر کرد همه فرشتگان زیبای درگاهش بر آن نو ساخته ی گِلی سجده کنند. عاشق بیچاره،باور نداشت که بعد از هزاران سال پرستش و عشق ورزی، تکراری شده و او دیگر به تازه تری میل دارد. پس اعتراض کرد و به جرم این اعتراض شیطان نامیده شد و رانده شد تا ابد … !
وقتی خدای عاشقان از آغاز خلقتمان چنین کرده چرا قانون عشق را نپذیرم و باور نکنم روزی تو هم بی اعتنا به سالها عشقی که با تمام جانم نثارت کردم، تازه تری را جایگزین خواهی کرد…؟!
قسمتی از داستان “جاده” / نوشته : “سحر امامی”
زمستان نود







