-: « ننه سحر چته ؟ چرا پکری؟ غصه نخور که امسال آش رشته شب چله نپختی تا رشته کار دستت بیاد ، هندونه و انار نخوردی و تفال به دیوان حافظ نزدی ، می دونم یه هفته است دوست های مهربونت با کلی پیام واسه جشن امشب دعوتت کردند ولی تو اینجایی بعد از کلی راه رفتن، بیدار و منتظر نشستی ، نگران نباش تنها نیستی من و سحرک کنارت هستیم . گرچه سحرک سکوت طولانیشو نشکسته و هنوز که هنوزه قهره ولی هست . ننه سحر امشب شب جشنه غمتو نبینم ! »
-: « رشته کارمو خیلی وقته رها کردم ، انار و هندونه ی یلدا رو هم نخورم زمستون اونجوری که دلش بخواد میاد . فال حافظ هم من و حافظ دو یار قدیمی هستیم بهانه نمی خواد واسه خوندن احساسش . »
-: « پس چی شده ؟ »
-:« هرجا میرم یه تیکه از قلبمو جا میذارم این احساس ننه گی و اینهمه فرزند و کلی دلتنگی . همه مردم این کره ی خاکی بچه هامن . قد همشون دل دارم واسه دوست داشتن واسه دلتنگ شدن واسه نگران بودن واسه غصه خوردن و دلواپسی های مادرانه ، و این روزگار خیلی بی رحم و بده ننه ! بی اعتبار بچه هامو سپردم دست این سرنوشت بی انصاف زمین ! نشستم این آخر پاییزی جوجه هامو میشمارم ! ننه سرما میاد و همه جشن می گیرن اما یه عده از بچه های من هنوز نمی دونن دونه ی سرخ انار چه طعم هوس انگیزی داره یا عطر هندونه چه مزه شیرینی داره . تو سرمای سخت نمی دونن رویای کرسی گرم و قصه های مادربزرگ چه رنگیه . امشب که واسه اولین بار یلدا رو کنار پسرم نیستم یاد بقیه بچه هام افتادم و از خودم دلگیرم ننه !»
چه گیری کردما ! کاش حالا که ننه سحر اینقدر غمگینه ، سحرک باهاش آشتی می کرد خیلی سخته بین این دوتام ولی کاری ازم ساخته نیست.
تنها کاری که ازم برمیاد اینه که اینجا روی دیوارم تبریک بنویسم و با آرزوی دلهایی گرم از مهر و عشق، زمستان خوبی را برای تک تک شما عزیزانم بخواهم . شب چله همگی پر از زیبایی مقدم زمستان ، فصل زیبای من شادباش







