سالها پیش با آرزوی دویدن در سرم راه عشق را می پیمودم، که تو گفتی بال پروازم خواهی شد تا در آسمان عشق اوج بگیرم!
برای داشتنت روح و قلب و احساسسم را پرداختم، اما زنجیر پاهایم شدی و امروز
در این اسارت راه رفتن را هم از خاطر برده ام.
(زمستان هشتاد و هفت ) قسمتی از داستان “جاده “نوشته “سحر امامی”







