باز پاییز فصل عاشقانه ها ! طبیعت باتنپوشی به رنگ آتش ( زرد و سرخ و نارنجی ) رقص کنان بر سینه نسیمی خنک، به رخوت نگاه سرد و دلتنگ غربت نشین ، زبانه می کشد!
ماه مهربانی با جشن باستانی مهرگان! ماه مدرسه با بوی تازگی ها ، حتا دوستان نو! فصل میلاد نرگسهای مست با نگاهی مملو از شراب شیراز که دسته دسته در آغوش کودک گلفروش ، زیر نم نم باران جا به جا شده و خیابانها را عطر آگین می کنند . و باز هم من ! من با آغوشی مالامال از حسرت پاییزهایی که بی تو ماندم!
قسمتی از داستان “جاده” نوشنه سحرامامی/ پاییز نود و یک







