( قهوه ای ) – اسپرسو تریپل شات می خوره میره تو خودش غمگین به یک گوشه زل می زنه و بی خیال اطرافش زار زار گریه می کنه ، انگار یک بطری عرق خورده ! خب مگه چیه؟ چیکارش داری ؟ اینجوریه دیگه ! یکی هم پیدا میشه با قهوه مست میشه و با شراب سرمست ! حالا وقت بالا آوردنه . از شروع زندگی این عادت باهاشه ، با همه وجود می خواست و دوست داشت که شیر بخوره ، بعد آنقدر می خورد تا شیر مست بشه و دست آخر هم پنیرک میزد ! تو سالهای جوونی هر کی هم عاشقش شد ، همینو به سرش آورد. ولی خودش که عاشق شد ، زندگی را بالا آورد ! عشق ممنوعی که او را کشت ! “ورود ممنوع ”
سحر امامی / آذر ماه نود و سه
قسمتی از داستان “علایم راهنمایی و رانندگی







