نیگا ای چندمین کاغذیه که برت می نویسم، نشونیت نمی دونم، ولی سرشبی یه دعوی مفصلی سر تو با بچوی کوچه کردم .حالو بعدن برت میگم . راسیاتش مزاحم شدم یه چیویی بپرسم ، اما قبلش بیزو راس و حسینی حرف دلمه بزنم خدایی دوست میدارم، یه دونه ای! به جون خودوم راس میگم؛ نیگوی ریخت آس و پاسوم نکن دلوم پاکه پاکه مث کف دس. بری منا تو خیلی خلاق و باهوشی نکه چون خارجکی هستی مهمیا نه به مولا تو همی شیراز خودمون هزارتو بچه ی نخبه بودن ولی هیشکی نمیشناسدشون اما تو ر همیه دنیا می شناسن؛ نوآوری هنری با زاوییه تازه که هیچوقتا قدیمی نمیشه از هر ثانیی اثرت پیداس که برش فکر کردی و تلاش دوشتی زحمت کشیدی.
نیگا من از بچگیا به دوسای بابام میگفتم عامو؟ چونا غریبه نبودن مثه عاموم دوسشون میدشتم رو همی اصل تو رم عامو صدا می کنم مض دوسیا نه خدای نکرده زبونم لال فکروی ناجور کنی که من ادب و فهم ندارم و کوچک بزرگی حالیم نیسا به جون خودوم راس میگما بری همی به فامیل صداتون میزنم نه اسم . عامو هیچکاک من از بچگی عاشق تیاتر بودم سینما دوس نمی دوشتم ببخشیدا فکر می کردم یه جور قرتی بازیه زاویه ی دوربینو صدابرداریو نورپردازیو مونتاژو همه ی اینا ها او قشنگی زنده بودن تیاتر رو می پوکوندش
ولی همی تنوع عنوان بندی آثارت ، منه شیفته ی سینما کرد ! همچی بهم چسبیده کارات ، که نگو ! وای او مرغ و کلاغو ر بگو دلم برت قنج می رفت داغون ای همه خلاقیتم خدایی با دم و دسگوهای ای روزا و فیلمای مهیجی که می سازن هنو سکانس به سکانسش بی رقیبه حسابی تو بحرش بودما . اصن از ذوق دلم می خواد خودمو با کراواتات یا او طنابو حلق آویز کنم خدایی چیطو تو امکانات کم اوروزا ای طو خلاقانه فیلم می ساختی که حالو بد ای همه سال یه اثر شصت ساله تا ای حد با کشش و جذابیته و از جلوی تلویزیونو که پامیشما حالوم جا اومده مث یه پالوده ی خنوک زیر آفتاب جنگه تابسون می چسبه . می دونی بابام اوختا میگف بچه نیگا بکن او زمانای سعدی و حافظ نه مدرسه ای مث حالو بود، نه امکانات قلم و دوات و کاغذ ، مث ای دفتر خودکارا ندوشتن که ، زیر دود چراغو شبانه روز عمرشون میذوشتن واسه یه اثر ، ای جوری ابدی شدنا، ولی تو چی چی ؟ هیچ! هنوزم که هنوزه ها به قول بابام هیچ هیچم، دانشگو رفتم و، ای همه سال درس خوندم، که چی طو بشه ؟ الان چیکاره ام ؟ چی چی ساختم ؟ هیچ ؟ بیمیرم دور از جونمم چی ازم می مونه ؟ بازم هیچ. راسی خودوم معرفی نکردم همه بهم میگن کاکو هیچ،
بابام می گفت وقتته تلف نکن می میری بدبخت! مامانم می گفت خدا نکنه زبونته گاز بیگیر مرد ! صد و بیست ساله شی مادر الایی به حق علی.
باز بابام میگفت دویست سالتم بشه ها اگه عادتت وقت کشی باشه یه عمر خودکشی کردی و یه میتی. او روزا از دس بابام عصبانی بودم ولی امرو که با بچه هوی کوچه دعوا کردم سر ایمانم به حرف بابام . گفتن برو دل دیونه ماست شله که بری یه مرده نامه می نویسی . تو ذخیره کامپیوترو میذاری تا آدرس ایمیلش پیدو کنی ! ولی من گفتم هموطو که سعدی و حافظ زنده اند تو زنده ای خالق همیشه جاودانه است هر چی که خلق کنه زیباست هر چه اثر خلاقیتش بیشتر باشه خب علاقمنداشم بیشتر میشن شاید صتو نسل پشت همم مخاطب داشته باشه. ها! حالو بیو یه سوالیمه جوابش بگو چجوری مثه تو ای همه بی نظیر خلق کنم ؟ ها راسی یادم رف بگم یه چیویی نوشتم می نویسم نه خوب در حد خودوم قابل دار نیسا چن تویشه پیوست این نامهو کردم . چیویی که می نویسما مث ای ایمیلو هی در حد فراموشی پاکش میکنم باز از یه جویی فکرش میاد سراغم از سر می نویسمش مث او کارکترو بود هری که هی چالش می کردی هی بیرونش می کشیدیا مث همو ینی خدا سر شاهد ای می تنسم سناریوی فیلماته بنویسم یا نوشته هامه می ساختی شرط می بندم همه ی اسکارا ر می بردی. ای که گفتما از شرط بندی مسابقه اسب سواری که تو همه ی فیلمات هست شانسش بالوتره، ها!
یه سوال دیگه هم دوشتم راجبه کاراکترهای مرد و زنت حالو برات مفصل می نویسم بیذو برم یی هندونه ای قاچ کنم دوتا میوه پوست کنم بحثمون گل انداخته …
قسمتی از داستان کوتاه «عامو هیچکاک و کاکوهیچ »
نوشته سحر امامی
دی ماه نود و چهار
پی نوشت برای تصویر :
زنان هیچکاکی
گریس کلی ، اینگرید برگمن ، جون فونتین
کیم نوواک ، ورا مایلز ، دوریس دی
تیپی هدرن ، جنت لی ، ایوا مری سینت




