حکایت دخترکی عاشق که شد زن، که شد مادر، که شد پیرزن، که همیشه بود عاشق؛
«کُشت!
کُشتند!
کشتم . کشتی !
کشتیم ، کشتید!
اما او با مهر نگاهی دوباره زنده ام کرد …»
ولی شد بنفشه ی نگاهی و محبوبه ی دلی و خزانش بهار!
feel free to call us +91.33.26789234 [email protected]
حکایت دخترکی عاشق که شد زن، که شد مادر، که شد پیرزن، که همیشه بود عاشق؛
«کُشت!
کُشتند!
کشتم . کشتی !
کشتیم ، کشتید!
اما او با مهر نگاهی دوباره زنده ام کرد …»
ولی شد بنفشه ی نگاهی و محبوبه ی دلی و خزانش بهار!
سحرک هم مثه ننه سحر به دهن کسی توجه نمی کنه، با دقت به همه گوش میده و واژه...
همین چند روز پیش بود که روی صندلی قد کشیده بودم رو نوک انگشتهای پام و توی کمدهای بالایی...
-: عجیبه تا حالا به همچین موردی برنخوردم ! ـ: چی شده اقای دکتر حالش خیلی بده ؟ مردنیه...
«بازی» بازیگر . بازیکن . بازیچه. به بازی گرفتن. همبازی. بازی خوردن . بازنده! (داستانک چند کلمه ای) آبان...
( یاسی ) ـ شمشیرش رو بعد از یه عمر جنگیدن، غلاف کرد. آخه طاقتش طاق شده ، مثل...
ننه سحر، امروز فهمید وحشت و گریه های نوزاد تازه به دنیا اومده از چه جنسیه! اما اون نوزاد،...
عددها قرارداد هستند. قراری شبیه بقیه قرارهایی که ما آدمها برای آسایش زندگی گذاشتیم اما دست و پا گیرمان...
هی فلانی! اینجا هوا پر از گرد و غباره، طوفان شن چشم هایم را تار کرده و زیبایی های...