سخت ترین مرحله ی زندگیش، پیله بستن دور خودش و صبورانه در تنگنایی که تنیده، خودسازی کردن، هست. با مرور گذشته، در خفقان پیله اش، امید را بر تنش ترسیم می کند؛
سالها روی زمین، لای کود و گِل و لای می لولید، گاهی سرما و تاریکی زیر خاک، گاهی رطوبت سطح باغچه ی باران خورده زیر اندکی نور!
گاهی هم با تلاشی اشتباهی برای دیدن کمی بالاتر، تن نرمش را با هزار زحمت بر تنه ی سخت درخت کشیده تا کمی رها از همبستری با گِل و جدا از سطح زمین، آفتاب بیشتری ببیند!
اما حالا باید با رها کردن گذشته به مرحله زیباتری برود، وقتی پیله اش را بشکافد هدیه صبوری اش دو بال رنگی و زیباست!
برای تحمل سختی پیله اش سپاسگزار هست چون خوب می داند که هر کرمی توان پروانه شدن ندارد!
لابه لای نغمه نسیم و هلیای خورشید، پرواز رو تجربه می کند و اگر خسته شد، سینه گلهای خوشبو بسترش هست!

قسمتی از «جاده» /نوشته سحرامامی
اول اردیبهشت نود و شش

©2026 KLEO Template a premium and multipurpose theme from Seventh Queen

CONTACT US

We're not around right now. But you can send us an email and we'll get back to you, asap.

Sending

Log in with your credentials

Forgot your details?